منتظر...

منتظر...

سلام 

نمیدونم از کجا شروع کنم 

چن وقت پیش یعنی قبل از عید یه خواب خیلی خوب دیدم 

توی خواب از خانوم فاطمه زهرا (س) برات کربلا گرفتم .. باورم نمیشد از طرفی هم خوشحال بودم از اینکه این خواب، یعنی اینکه من رو فراموش نکردن 

از بعد اون خواب همش توی دلم ولوله بود .. تا اینکه 

.

.

.

.

.

.

.

.

21 فروردین لطف شامل حال من و همسری شد سفر کربلامون جور شد 

از حال و هوام که هرچی بگم کم گفتم ازینکه چه حسی داشتم 

اینکه دارم میرم جایی که همیشه از تلوزیون دیدم 

وقتی صحن و حرم حضرت علی رو دیدم .. این شعر خوب به دلم نشست:

ایوان نجف عجب صفایی دارد   حیدر بنگر چه بارگاهی دارد

 

از گیرایی حرم امام حسین چی بگم؟ زبانم قاصره واقعا

قربون حرم حضرت عباس بشم که برا خودش صفایی داره 

شنیده بودم کربلا که رفتی دیگه همش دلت میخاد بری

اما من هنوز اونجا بودم و دلم تنگ کربلا شده بود

ای کاش داغ عشقت با دل نگفته بودم     ای کاش کربلا را هرگز ندیده بودم

 



[موضوع : ]
[ سه شنبه 8 ارديبهشت 1394 ] [ 12:00 ] [ ب ]

امروز چهارم فروردین 94 هست.

بعله به همین زودی سال 94 هم رسید و من که نوروز 93 فکر میکردم سال 94 رو با نینی شروع میکنم دیدم که سخت در اشتباه بودم 

و با این اتفاق فهمیدم که سال 95 هم به همین ترتیب از راه خواهد رسید!

اشکال نداره نباید همیشه همه چیز برامون ردیف باشه که ..

امروز روز شهادت حضرت زهرا (س) هست. خدایا توفیق بده که بتونیم بانو فاطمه رو الگوی خودمون قرار بدیم 

آمین...



[موضوع : ]
[ سه شنبه 4 فروردين 1394 ] [ 20:38 ] [ ب ]

دلیل اون عقب افتادن مشخص شد 

کیست !!

البته فولیکولی که به سایز 30 میل رسیده و کیست شده بود سمت راستمم یه فولیکول 16 داشتم ضخامت آندومترمم 14 بود 

این یعنی بهترین شرایط برای باردار شدن 

رفتم دکتر دوتا آمپول اچ سی جی 5000 برام تجویز کرد صبحش زدم 

بعد از دو روز دیدم همچنان درد دارم مجدد سونو شدم و اینبار دیدم کیست 30 میلی شده بود 37!! و فولیکول 16 میل شده بود 20 و آندومترمم شده بود 16!! 

دیگه از تعجب داشتم شاخ درمیاوردم . این دیگه چه مدله ؟! ده روز بعد از موعد پریود تازه بدنم یاد تخمک و فولیکول افتاده بود 

مجددا رفتم دکتر ولی اچ سی جی نداد استروژن و گابرلین و متفورمین ... و دکتر از این شرایط فوق العاده راضی و خوشبین بود به حدی که آزمایش بتا هم نوشت و گفت فلان روز انجام بده .

اما من ...

بعد از گذشت چن روز بالاخره اتفاقی که باید دوهفته قبلش میوفتاد افتاد!!

و پرونده این ماه هم بسته شد ...

و من درحالی که با خودم میگفتم چه جالبه که هرماه بقیه کلی مطمئن از شدن، و من مطمئن از نشدن روزها و ماه هارو سپری میکنیم 

و خسته از چشم امید به آینده نامعلوم ...



[موضوع : ]
[ يکشنبه 21 دی 1393 ] [ 14:27 ] [ ب ]

سلام 

الان که دارم این پست رو مینویسم ساعت 1:53 صبحه

آقای خونه که خوابه .. خودمم فردا امتحان دارم 

وقتی صبح بشه ، دهمین روزیه که نمیدونم تو بدنم چخبره ... آزمایشم دادم البه روز هفتم، و منفی بود 

اگه بارداری نیست پس چیه ؟ سابقه نداشتم اینقدر عقب بندازم 

خدایا هرچی هست سلامتی باشه

آمین



[موضوع : ]
[ يکشنبه 7 دی 1393 ] [ 1:49 ] [ ب ]

انگار کلا همه چی دست به دست هم میده تا کار من پیش نره 

رفتم پیش دکتر معینی آمپول سوپر فکت هم بهم داد و قرار شد از روز بیست و یکمم بزنم 

ولی منشیش گفت ای وی اف بیمارستان ها کلا با بیمه قرار داد ندارن 

ناراحت شدم و گفتم خدا کنه اشتباه گفته باشه 

اما بعد که زنگ زدم به هردو بیمارستان یعنی بهمن و عرفان گفتن کلا قسمت آی وی اف آزاده 

همه برنامه هام به هم ریخت .. اما همراه همیشگیم که دید من بی تابم رفت درخواست وام کرد 

بانک هم گفت معوقه های قسط های دیگتونو باید بدید رفت و به خاطر من یک و نیم قرض کرد معوقه ها رو داد 

اما انگار نمیشد ... لعنت به روزگار 

دیدم خیلی داره اذیت میشه گفتم بیخیال باهاش حرف زدم گفتم من منصرف شدم اینقدر خودتو اذیت نکن 

تلاشمونو میکنیم هرموقع هم پول دستمون اومد میریم سراغش . برق تو چشاش رو دیدم و اینکه گفت میخاسته بهم بگه ولی روش نشده ... باز هم دلم گرفت البته چیز جدیدی نبود اتفاق تکراری این چند سال بود 

اگه قرار داد داشتن کارمون با یه نامه از طرف بیمه حل میشد .

ولی نشد ......



[موضوع : ]
[ دوشنبه 10 آذر 1393 ] [ 12:33 ] [ ب ]

سلام 

یه محرم دیگه شروع شد و من همچنان بدون دردانه ای هستم که بتونم مث خیلیا تو همایش حضرت علی اصغر شرکت کنم 

دیروز رفتم پیش دکترم ( دکتر معینی) آمپولای سوپر فکت رو شروع کرد 

آره منم آخرش افتادم تو سیکل آی وی اف 

آقای خونه وقتی فهمید تو بیمارستان اول باید هزینه آی وی اف رو بدیم بعد نامه ببریم برای بیمه، گفت ای بابا 

حالا پولشو چیکار کنیم؟؟ منم خیلی ناراحت شدم البته نه از حرف اون بلکه از شرایطی که توش قرار گرفتیم 

گفتم خوبه والا خدا نه بچه رو میده نه پولشو؟؟؟ به خیلیایی که من سراغ دارم حداقل یکیشو میده حالا که هرچی تلاش کردیم و نداد پس پولشو باید برامون جور کنه 

 

خدایا ببخشید من خیلی کم طاقتم .. میدونم وقتایی که دلم لبریز میشه در گوشاتو میگیری تا حرفای بدم رو نشنوی

التماس دعا 



[موضوع : ]
[ دوشنبه 5 آبان 1393 ] [ 12:38 ] [ ب ]

آره بازم نشد و گویا این نشدن ها حالا حالاها ادامه داره 

دیگه پیه ده سال دیگرو به تنم مالیدم 

شاید خیلیاتون بگید عه نه اشتباه میکنی و نگو و .... ولی جان دلم جای من نیستی که اینطوری میگی 

حالا دیگه باید دغدغه آزمایش ای ام اچ رو هم داشته باشم، خدایا ازت کمک میخوام ازت میخوام که جوابش خوب باشه

فعلا نمیخوام به چیزه دیگه ای فکر کنم پس بیخیال

 

راستی دوقولوهای این یکی خواهر شوهرمم پسرن ایشالا خدا حفظشون کنه ...

 التماس دعا فرشته ها ...



[موضوع : ]
[ چهارشنبه 2 مهر 1393 ] [ 15:04 ] [ ب ]

خدایا کرمتو شکر 

خدایا بزرگیتو شکر 

خدایا پس کی نوبت من میرسه ... کاش میشد از یه طریقی حداقل دلیل این نشدن ها رو بهم بگی...

احساس میکنم با بدنم کاری کردی که به هیچ چی جواب نده! آخه چرا؟

من چیم از بقیه کمتره؟ 

هر کی هر روشی بهم گفته انجام دادم ... هر کی هر نذری بهم گفته انجام دادم 

خدایا آخرین راهم امتحان میکنم اگه نشد دیگه بیخیال میشم خب وقتی قرار نیست یکی تو این دنیا طعم مادر شدن رو بچشه زورکی نیست که 

به قول بنده هات لابد صلاحت نیست لابد مصلحته خداست

باشه مصلحتتو شکر ..

 



[موضوع : ]
[ يکشنبه 9 شهريور 1393 ] [ 14:06 ] [ ب ]

پنج شنبه خونه خاله همسر جان بودیم 

با عروسش رفیقم .. سه سالی بود نینی میخاست و دکتر هم زیاد رفتن یه مدتی بود همسرش لج کرده بود و دکتر نمیومد 

دو هفته پیش گفت راضی شده برن کلینیک ناباروری ... پنج شنبه اومد ازم پرسید رفتی آزمایش ای ام اچ رو بدی گفتم نه تو چیکار کردی گفت من آز دادم مثبت بود یه هو درجا خشکم زد گفتم مرگ من راست میگی گفت آره 

یه جیغ کوچولو کشیدم و بغلش کردم و قربون صدقش رفتم اصلا باورم نمیشد خیلی براش خوشحال شدم 

میگفت کلی غصه  منو خورده بهش گفتم لازم نکرده هر وقت موقعش بشه به منم میده غصه ممنوع .

همیشه از خدا میخاستم اول اون باردار بشه بعد من چون شرایط اون سختتر بود .. من حداقل یه بار حامله شدم ولی اون ... حالا خیلی براش خوشحالم از خدا میخام نینیش سالم بمونه براش 

و همین طور از خدا میخام دل همه منتظرارو شاد کنه 

نینی های توراهی هم سالم به دنیا بیان 

آمین...



[موضوع : ]
[ شنبه 1 شهريور 1393 ] [ 14:33 ] [ ب ]

سلام 

دیروز خواهرشوهر کوچیکه نوبت سونوی ان تی داشت .. خداروشکر هردو نینی سالم بودن 

ولی کلا حالش روبه راه نیست آخه ویار شدید داره 

ایشالا تا آخرشو به سلامتی طی کنه 

این عکس دوقلوهای خواهر شوهر بزرگس

ایشالا به زودی عکس دوقولوهای کوچیکه و خودم آرام



[موضوع : ]
[ سه شنبه 21 مرداد 1393 ] [ 11:55 ] [ ب ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 35
بازدید دیروز : 3
بازدید هفته گذشته : 210
کل بازدید : 43322